|
من و خدا باورت گربشود گرنشودحرفی نیست،اما نفسم میگیرد درهوایی که نفسهای تونیست
|
آهای آقایون با شمام: شاید زن خوب مثل دایناسور نسلش منقرض شده باشه ولی مرد خوب مثل سیمرغ از همون اول هم افسانه بوده. و اينكه بدونيد : قويترين ادم جهان اوني نيست كه 250 كيلو رو يه ضرب بزنه قويترين ادم جهان زنيه كه با وجود نامرديها ومزاحمت هاي اطرافيان زور گويي وترس هنوز تو اين جامعه درس ميخونه رانندگي ميكنه كار ميكنه عاشق ميشه اعتماد ميكنه مادر ميشه و به بچش ياد ميده انسان باشه. ((و تو اي مادر عزيزتر از جانم اي همدم روزهاي كودكي ام ای آبي ترین، دریاییترین و آسمانیترین تقدسِ زندگیام! روزت مبارك.بر دستانت بوسه خواهم زد چرا كه تو به من آموختي انسان باشم ،زندگي كنم ، عشق بورزم و هميشه زير سايه حق عاقبت به خير باشم. نفسم و تمام هستي ام روزت مبارك.))
[ چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391 ] [ 11:57 ] [ سعیا ]
[ ]
این روز ها دلها تـشـنـه تـرنـد تـا زمـيـن . خـدايــا کـمـي عـشـق بـبـار ... دلتنگم خدا
[ دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391 ] [ 8:50 ] [ سعیا ]
[ ]
تقدیم به پدر مهربانم که هیچ وقت مرا در کودکی ، نوجوانی و سختیهای زندگی تنها نگذاشت .
پدر عزیزم در این روزهای دل انگیز بهاری قشنگترین جمله ای که می تونم بهت بگم اینه که خیلی دوستت دارم. آرزو می کنم مهربانی هایت تاابد بر سرم بماند.و دستان پرتوانت مرحمی باشد برای زخمهای کهنه من. پدر بزرگوارم روز معلم بر توی بهترین مبارک. و برای همه معلمان سرزمینم آرزوی عاقبت به خیری در زیر سایه الطاف الهی می کنم و از پروردگارم می خواهم دنیایی به زیبایی آنچه که زیبایش می دانید به شما عطا فرمایند.
[ سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391 ] [ 10:58 ] [ سعیا ]
[ ]
در دستانم دو جعبه دارم که خدا به من داده است. او گفت:غصه هایت را درون جعبه سیاه بگذار و شادی هایت را درون جعبه طلایی.به حرف خدا گوش کردم.شادی ها و غصه هایم را درون جعبه ها گذاشتم. جعبه طلایی روز به روز سنگین تر می شد و جعبه سیاه روز به روز سبک تر.از روی کنجکاوی جعبه سیاه را باز کردم تا علت را دریابم.دیدم که ته جعبه سوراخ است و غصه هایم از آن بیرون می ریزد.سوراخ جعبه را به خدا نشان دادم و گفتم:در شگفتم که غصه های من کجا هستند؟
خدا با لبخندی دلنشین گفت:ای بنده من! همه آنها نزد من٬ اینجا هستند. پرسیدم پروردگارا!چرا این جعبه ها را به من دادی؟ چرا ته جعبه سیاه سوراخ بود ؟ گفت:ای بنده من! جعبه طلایی را به تو دادم تا نعمت های خود را بشماری و جعبه سیاه را برای اینکه غم هایت را دور بریزی
شادی، زمان و مکان نمی شناسد، کافی است دل بخواهد.
شاد و پرنشاط باشید
[ دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391 ] [ 8:51 ] [ سعیا ]
[ ]
زندگی را نخواهیم فهمید اگر دیگر آرزو کردن و رویا دیدن را از یاد ببریم و جرات زندگی بهتر داشتن را لب تاقچه به فراموشی بسپاریم، فقط به این خاطر که در گذشته یک یا چند تا از آرزوهایمان اجابت نشدند. زندگی را نخواهیم فهمید اگرعزیزی را برای همیشه ترک کنیم، فقط به این خاطر که در یک لحظه خطایی از او سر زد و حرکت اشتباهی انجام داد. زندگی را نخواهیم فهمید اگر همه شانسها و فرصتهای طلایی همین الان را نادیده بگیریم، فقط به این خاطر که در یک یا چند تا از فرصتها موفق نبودهایم. فراموش نکنیم که بسیاری اوقات در زندگی وقتی به در بستهای میرسیم و یکصد کلید در دستمان است، هرگز نباید انتظار داشته باشیم که کلید در بسته همان کلید اول باشد.شاید مجبور باشیم صبر کنیم و همه صد کلید را امتحان کنیم تا یکی از آنها در را باز کند.
گاهی اوقات کلید صدم کلیدی است که در را باز میکند و شرط رسیدن به این کلید امتحان کردن نود و نه کلید دیگر است.
یادمان باشد که زندگی را هرگز نخواهیم فهمید اگر کلید صدم را امتحان نکنیم، فقط به این خاطر که نود و نه کلید قبلی جواب ندادند. از روی همین زمین خوردنها و دوباره بلندشدنهاست که معنای زندگی فهمیده میشود و ما با تواناییها و قدرتهای درون خود بیشتر آشنا میشویم. زندگی را نخواهیم فهمید اگر از ترس زمین خوردن هرگز قدم در جاده نگذاریم… موفق باشید
[ شنبه دوم اردیبهشت 1391 ] [ 9:7 ] [ سعیا ]
[ ]
کوهنوردی میخواست از بلندترین کوه بالا برود. او پس از سالها آماده سازی، ماجراجویی خود را آغاز کرد ولی از آنجا که افتخار کار را فقط برای خود می خواست، تصمیم گرفت تنها از کوه بالا برود. شب، بلندی های کوه را تماماً در برگرفته بود و مرد هیچ چیز را نمی دید. همه چیز سیاه بود و ابر روی ماه و ستاره ها را پوشانده بود. همانطور که از کوه بالا می رفت، چند قدم مانده به قله کوه، پایش لیز خورد و در حالی که به سرعت سقوط می کرد، از کوه پرت شد. در حال سقوط فقط لکه های سیاهی را در مقابل چشمانش می دید و احساس وحشتناک مکیده شدن به وسیله قوه جاذبه او را در خود می گرفت. همچنان سقوط می کرد و در آن لحظات ترس عظیم، همه رویدادهای خوب و بد زندگی به یادش آمد. اکنون فکر می کرد مرگ چقدر به او نزدیک است. ناگهان احساس کرد که طناب به دور کمرش محکم شد. بدنش میان آسمان و زمین معلق بود و فقط طناب او را نگه داشته بود و در این لحظه ی سکون برایش چاره ای نمانده جز آن که فریاد بکشد:
"خدایا کمکم کن".
ناگهان صدایی پر طنین که از آسمان شنیده می شد، جواب داد:
" از من چه می خواهی؟ "
- ای خدا نجاتم بده!
" واقعاً باور داری که من می توانم تو را نجات بدهم؟"
- البته که باور دارم.
" اگر باور داری، طنابی که به کمرت بسته است را پاره کن!!!"
یک لحظه سکوت... و مرد تصمیم گرفت با تمام نیرو به طناب بچسبد.....
چند روز بعد در خبرها آمد: یک کوهنورد یخ زده را مرده پیدا کردند. بدنش از یک طناب آویزان بود و با دستهایش محکم طناب را گرفته بود.
او فقط یک متر با زمین فاصله داشت!
و شما چطور و چقدر طنابتان را محكم چسبیده اید؟ آیا می توانید رهایش كنید؟ درباره تدبیر خدا شک نكنید. هیچ گاه نگویید او مرا فراموش یا رها كرده است و به یاد داشته باشید كه او همیشه شما را در آغوش دارد.
كسی كه با خدا همراه است، شكست ناپذیر می شود. شما باید بیاموزید كه با درد و رنج، شادی كنید؛ زیرا همهی كارهای خدا خیر است. كوچكترین نگرانی در مورد خود به دل راه ندهید و همه چیز را به خدا بسپارید. دعا كن و از خدا بخواه، ولی به سوی ساحل هم پارو بزن. اگه خدا تو را لبه ی پرتگاه قرار داد به آن اعتماد كن؛ یا تو را از پشت می گیرد، یا به تو قدرت پرواز می دهد. قدرت شكست ناپذیر خدا هر مانعی را از سر راه بر می دارد. انسان برای دیدن چهره اش به آب رونده نگاه نمی کند بلکه به آب ایستاده روی می آوردزیرا آنچه که خود آرام است می تواند دیگران را به آرامش برساند. با خدا باشیم [ سه شنبه بیست و نهم فروردین 1391 ] [ 9:10 ] [ سعیا ]
[ ]
امروز هر چه قدر بخندی و هر چه قدر عاشق باشی، از محبت دنیا کم نمی شود، پس بخند و عاشق باش. کسی به تو خرده نمی گیرد، پس شادی بخش باش. امروز هر چه قدر که نفس بکشی، جهان با مشکل کمبود اکسیژن مواجه نمی شود، پس از اعماق وجودت نفس بکش.
امروز هر چه قدر خدا رو صدا کنی، خدا خسته نمی شود، پس صدایش کن، او منتظر توست. او، منتظر آرزوهایت، خنده هایت، گریه هایت، و عاشق بودن هایت است.
امروز ...امروز است، امروز جاودانه است و امروز ... زیبا ترین روز دنیاست!
![]() [ شنبه بیست و ششم فروردین 1391 ] [ 10:51 ] [ سعیا ]
[ ]
زندگی را نفسی ارزش غم خوردن نیست
و دلم بس تنگ است
باز هم میخندم
آنقدر میخندم كه غم از روی رود…
زندگی باید كرد
گاه با یك گل سرخ
گاه با یك دل تنگ
گاه باید رویید در پس این باران
گاه باید خندید بر غمی بیپایان…
[ چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1391 ] [ 13:45 ] [ سعیا ]
[ ]
دل من دیر زمانی ست که می پندارد: « دوستی » نیز گلی ست مثل نیلوفر و ناز ، ساقه ترد ظریفی دارد بی گمان سنگدل است آن که روا می دارد جان این ساقه نازک را -دانسته- بیازارد! در زمینی که ضمیر من و توست از نخستین دیدار، هر سخن ، هر رفتار، دانه هایی ست که می افشانیم برگ و باری ست که می رویانیم آب و خورشید و نسیمش « مهر » است . گر بدان گونه که بایست به بار آید زندگی را به دل انگیزترین چهره بیاراید آنچنان با تو در آمیزد این روح لطیف که تمنای وجودت همه او باشد و بس بی نیازت سازد ، از همه چیز و همه کس زندگی ، گرمی دل های به هم پیوسته ست تا در آن دوست نباشد همه درها بسته است در ضمیرت اگر این گل ندمیده ست هنوز عطر جان پرور عشق گر به صحرای نهادت نوزیده ست هنوز دانه ها را باید از نو کاشت آب و خورشید و نسیمش را از مایه جان خرج می باید کرد رنج می باید برد دوست می باید داشت با نگاهی که در آن شوق بر آرد فریاد با سلامی که در آن نور ببارد لبخند دست یکدیگر را بفشاریم به مهر جام دل هامان را مالامال از یاری ، غمخواری بسپاریم به هم بسراییم به آواز بلند - شادی روح تو ! ای دیده به دیدار تو شاد باغ جانت همه وقت از اثر صحبت دوست تازه ، عطر افشان گلباران باد برای همه دوستان عزیزم که در این مدت منو شرمنده بزرگواریهاشون کردن. بی نهایت ازتون سپاسگزام. [ چهارشنبه شانزدهم فروردین 1391 ] [ 11:40 ] [ سعیا ]
[ ]
سال نو می شود.زمین نفسی دوباره می کشد.برگ ها به رنگ در می آیند و گل ها لبخند می زند روزهایتان رنگارنگ مثل بهار به یاد همهتون هستم مرضیه عزیزم که واسش از خدام می خوام به همه آرزوهای قشنگش برسه. نگار عزیزم ، واسش آرزو می کنم که همیشه در کنار مادر و خونوادش خوشبخت باشه و از زندگی لذت ببره ، ساحل جان خوب و عزیزم که براش آرزوی سلامتی و خوشبختی می کنم و امیدوارم به خواسته اش برسه تو این سال جدید، شادی خوبم که امیدوارم همیشه تو کارش موفق و تو زندگیش خوشبخت باشه ، مهدیه مهربانم که خیلی دوسش دارم آرزوی بهترین ها رو واسش دارم ، نسیم دوست داشتنی که مثل خواهرم دوسش دارم ، بهناز عزیز،هستی عزیزم،بنده جان،آفتاب گردان مهربان،فاطمه جون، حوای عزیزم که آرزو می کنم همیشه خوشبخت باشه، سمای عزیزم، شاپرک مهربونم آنای خوشگل و نازم که آرزو می کنم سال ۹۱سال پر خیر و برکتی برای خودش، همسرش به همراه نی نی نازشون داشته باشن ، لادن خوبم که همیشه یه یادمه و آرزو می کنم آبادان بهش خوش بگذره و آکام پسر خوشگل و نازمون که آروز می کنم در کنار بابا و مامان خوب و مهربونش همیشه شاد و سلامت باشه برادرای مهربونم ادوارد کالن آقای دکتر مهربون و خوب که واسش آرزو می کنم در سال ۹۱ به آنچه که می خواد و هدفشه برسه عاشق کوهستان برادر بزرگوار که واسش آرزو می کنم در کنار خونواده اش همیشه شاد و خوشبخت و سلامت باشه دانشجوی خوش ذوق که آرزو می کنم همیشه شاد و سلامت در کنار عزیزانش باشه امير علي خان آقاي شجاع با خاطرات و نوشته هاي دلنشين كه آرزو سعادت و موفقيت واسشون دارم بهزاد شاعر خوش ذوق ایرانی آرزو می کنم همیشه قلمش توانا و در کارش موفق باشه بسوی خدا ، واسشون آرزوی عاقبت به خیری میکنم و رهگذر كه از همين جا ازشون تشكر مي كنم و هميشه واسشون دعا مي كنم و آرزوي سلامتي و تندرستي توام با خوشبختي براشون دارم نوروز پیام آور مهر است که مرا وامی دارد تنها به خاطر همه شما بزرگواران دوست داشتن را یاد بگیرم . . اگر اسمی از دوستای گلم جا مونده به بزرگیتون ببخشید متشکرم.سعیا [ چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1390 ] [ 13:1 ] [ سعیا ]
[ ]
|
|
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] |